آنگونه نماند و اینگونه نیز نخواهد ماند...
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیپور
دیگه اون حسی ک بهش داشتم ندارم آما هنوزم با یادش با اسمش حتی گاهی باخاطره هاش یه جوری میشم
نمیخوام ببینمش امادلتنگشم
تقصیر آدم هاست شاید
وقتی میرم سرخاک اجیم یه حسی میگه برو سرخاک پدر بزرگش ببین اونجا میاد؟!
اما نمیرم
گاهی زیاد بیادشم اما کاری هم باهاش ندارم
آخر ساله دو روز دیگه عید95!
حال و هوای عید ندارم
خوشبخت باشه هرجا که هست
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیپور
شبی که بسختی صبح میشودشد
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیپور
میگم حکایتیه ها همیشه بخندی اما دلت خون باشه
خودشم یه مشکلیه ها صبح تا شب محبت کنی و شب بد و بیراه و کتک!
اینم بدبختیه ها درد ودل اینو اون گوش بدی و ارومشون کنی اما کسی نبینه تا نیمه شب اشک میریزی
میگم این چجور میشه که صبح با امید اینکه یه امیدی میاد بیدار میشی و شبش در اوج بی کسی و بی امیدی میمیری!
من چند چندم العان باخودم؟!
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیپور
قلبم ....
بهم پیام بده
منتظرم
برچسب: خواب,خوابگاه دختران,خواب به انگلیسی,خواب تلخ,خواب مار,خوابم میاد,خواب رفتن دست,خواب زده ها,خوابگرد,خوابگاه دانشجویی,
نویسنده: کیارش کریمیپور
تنها بخاطر لجاجتم کار به اینجا رسید،
اما، وقتی دست هایش را باز میکند
بی اختیار
مثل همیشه
تو را صدا میزنم...
و او میخندد
با اشتیاق میپرسد:
رابطه ی بین دستهایش و پسرمان چیست؟!
و من هر بار میمیرم..
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیپور